معنی فرضاخ
6 بازدید
[ فِ ] (ع ص) سطبر، پهن جثه یا درازبالا. (آنندراج). عریض. (اقرب الموارد). رجل فرضاخ؛ مرد سطبر پهن جثه یا درازبالا. (منتهی الارب). مرد پهن سطبر و پرگوشت و نیز گویند طویل. مؤنث آن فرضاخة. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «فرضاخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اخ» برای سرودن شعر