معنی فرشه
8 بازدید
[ فُ شَ / شِ ] (اِ) فرش. شیر حیوانات نوزاییده که فله نیز گویند. (انجمن آرا). فرش و آغوز و فله و شیر نوزائیده. (ناظم الاطباء). شیری است که با زردهٔ تخم مرغ به آتش نرم بجوشانند تا غلیظ و شبیه به آغوز شود و در افعال مثل لباست. (تحفهٔ حکیم مؤمن). آغوز. فله. ماک. زهک. (یادداشت به خط مؤلف). فرش است که آغوز و فله باشد. (برهان). رجوع به لبا شود.[ فُ شَ ] (اِخ) دهی است از دهستان بالاولایت بخش حومهٔ شهرستان کاشمر، واقع در دامنه. معتدل و دارای ۱۰۲۶ تن سکنه است. از قنات مشروب میشود. محصولاتش غلات و بادام است. اهالی به کشاورزی و مالداری گذران میکنند. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «فرشه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شه» برای سرودن شعر