معنی فرستنده
4 بازدید
[ فِ رِ تَ دَ / دِ ] (نف) آنکه میفرستد. (یادداشت به خط مؤلف). باعث. (مهذب الاسماء). مرسل. که کسی یا چیزی را به جایی فرستد. مقابل فرستاده : که ایدر فرستندهٔ تو که بود که را خواستی زین دلیران بسود. فردوسی. به زنهار گفتش که کام تو چیست فرستندهٔ تو بدین جای کیست.نظامی. جوابی که آن کان فرهنگ سفت فرستاده شد با فرستنده گفت.نظامی. رجوع به فرستاده شود.
کلمات همقافیه با «فرستنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر