معنی فرستاده

معنی فرستاده

8 بازدید
[ فِ رِ دَ / دِ ] (ن مف، اِ) چیزی را گویند که شخصی به جهت کسی بفرستد. (برهان). مرسله. مرسوله. (یادداشت به خط مؤلف). || سفیر. قاصد. فرسته. (یادداشت به خط مؤلف). فرسته. رسول. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی). آنکه دیگری او را فرستد: فرستادهٔ شاه را پیش خواند فراوان سخنها به خوبی براند.فردوسی. فرستاده آمد بگفت آن پیام ز پیغام بهرام شد شادکام.فردوسی. سبک سر فرستاده را خوار کرد دل انجمن پر ز تیمار کرد.فردوسی. فرستاده گر کشتن آیین بدی سرت را کنون جای پایین بدی.اسدی. اپرویز خشم گرفت بر فرستادهٔ پیغمبر(ص) و نامه بدرید. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۰۶). فرستاده پذرفت کاین هر چهار اگر تحفه سازی بر شهریار.نظامی. فرستاده ای را برآراست کار فرستاد گنجی سوی شهریار.نظامی. فرستاده را چون بود چاره ساز به اندرز گفتن نباشد نیاز.نظامی. فرستاده را داد مهر و درم که مهر است بر نام حاتم کرم.سعدی. - فرستاده آمدن؛ فرستاده شدن : اگر کشته بودی بنده را به تازگی فرستاده نیامدی. (تاریخ بیهقی). عبدالجبار پسر وزیر آنجا به رسولی فرستاده آید. (تاریخ بیهقی). - فرستاده شدن؛ فرستاده آمدن. از جانب دیگری مأمور شدن : فرستاده بر پشته شد چند کس کز ایشان نیامد یکی بازپس.نظامی. - فرستاده مرد؛ سفیر. پیک : چو پاسخ شنید آن فرستاده مرد سوی لشکر پهلوان شد چو گرد.فردوسی. - فرستاده وار؛ مانند فرستادگان و رسولان : به ایوانْش مردی فرستاده وار بیاراستی هرچه بودی به کار.فردوسی. || پیغمبر و رسول را گویند. (برهان). پیامبر. مبعوث. رسول اللََّه. وخشور. (یادداشت به خط مؤلف): ایمان نیاوردم به فرشته های خدا و کتابهای او و فرستادهٔ او. (از تاریخ بیهقی). فرستاده ای که خدا از او خوشنود بود. (تاریخ بیهقی). عهدی است بر پیغمبران و فرستاده های او... (تاریخ بیهقی). ثنا باد بر جان پیغمبرش محمد فرستادهٔ بهترش.اسدی.

کلمات هم‌قافیه با «فرستاده»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ده» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید