معنی فرسب
13 بازدید
[ فَ رَ ] (اِ) فرسپ. در پهلوی فرسپ ، در اوستا فرسپات . (از حاشیهٔ برهان چ معین). شاه تیر و آن چوبی بزرگ باشد که بام خانه را بدان پوشند. (برهان). درخت ستبر بود که بدو بام را بپوشانند. (اسدی). بالار. شاخ که همان تیر بزرگ باشد. عارضه. حمال. دار ستبر که بدو بام را بپوشند. (یادداشت به خط مؤلف): بامها را فرسب خرد کنی از گرانیت گر شوی بر بام.رودکی. سروهاش چون آبنوسی فرسب چو خشم آورد بگذراند ز اسب. فردوسی (شاهنامه ج ۳ ص ۱۲۸۸). متوز از کمینگه برانگیخت اسب عمودی به دستش چو زآهن فرسب. اسدی. || جامه های الوان را نیز گویند که در ایام عید نوروز و جشن ها به جهت زینت و آرایش بر در و دیوار دکانها و سقف خانه ها کشند. (برهان).
کلمات همقافیه با «فرسب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سب» برای سرودن شعر