معنی فرساییدن
6 بازدید
[ فَ دَ ] (مص) فرسودن. (یادداشت به خط مؤلف). فرسائیدن : نه گشتِ زمانه بفرسایدش نه این رنج و تیمار بگزایدش.فردوسی. || فرسوده شدن : دو روز و دو شب روی ننمایدا همانا ز گردش بفرسایدا.فردوسی. چه گویی که فرساید این چرخ گردان چو بی حد و مر بشمرد سالیان را. ناصرخسرو. رجوع به فرسائیدن شود.
کلمات همقافیه با «فرساییدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر