معنی واژه فرخو
6 بازدید
[ فَ خَ / خُو ] (اِ) پیراستن تاک رز. (صحاح الفرس). پیراستن تاک و غیره و بریدن شاخهای زیادتی آن را گویند. (برهان). پرخو. (آنندراج): شاخ گل لعل و گوهر آرد بار گر به نام کفت بود فرخو. شمس فخری (از آنندراج). || پاک کردن کشت و باغ بود. (اسدی). پاک کردن کشت و زراعت و باغ از خس و خاشاک. (برهان). و رجوع به پرخو و پرخویدن و فرخو کردن شود.