معنی فرخشته
7 بازدید
[ فَ خَ تَ / تِ ] (اِ) نانی باشد کوچک که از خمیر سازند و درون آن را از مغز بادام و پسته و لوزینه های دیگر پر کنند و بر روی تابه پزند و شیرهٔ قند بر آن ریزند و بخورند و آن را به عربی قطائف خوانند. (برهان). به این معنی فرخشه صحیح است بدون تاء. (از حاشیهٔ برهان چ معین). رجوع به فرخشه شود. || (ص) برزمین کشیده. (برهان). || کشته ای باشد که کسش نشناسد که کیست. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). فرخسته : او می خورد به شادی و کام دل دشمن نزار گشته و فرخشته. ابوالعباس عباسی. رجوع به فرخسته شود.
کلمات همقافیه با «فرخشته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر