معنی فرخش
8 بازدید
[ فَ رَ ] (اِ) کفل اسب و استر و گاو و دیگر چارپایان باشد. (برهان). پرخش. کفل اسب. (یادداشت به خط مؤلف): روز هیجا از سر چابک سواری بردری از فرخش و ران اسب خصم کیمخت و بغند. سوزنی (دیوان ص ۶۲). فرخچ. فرخج. رجوع به فرخج و پرخش شود.
کلمات همقافیه با «فرخش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خش» برای سرودن شعر