معنی فرخجی
13 بازدید
[ فَ رَ ] (حامص) پلشتی. زشتی. زبونی. بدی. (برهان). پلیدی. زشتی. پلشتی. (یادداشت به خط مؤلف). از: فرخج +یاء مصدری. (حاشیهٔ برهان چ معین): نیز روا دارد از فرخجی این شعر گر به چنین شعر من ورا نستایم.سوزنی. نامم همای دولت و شهباز حضرت است نه کرکس فرخجی و نه زاغ تخجم است. خاقانی. رجوع به فرخج و فرخچ شود.
کلمات همقافیه با «فرخجی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جی» برای سرودن شعر