معنی واژه فرخآباد
3 بازدید
[ فَ رْ رُ ] (اِخ) دهی است از بخش مهران شهرستان ایلام، واقع در سه هزارگزی شمال مهران، کنار رودخانهٔ کنجان چم و مرز ایران و عراق. ناحیه ای است واقع در دشت، گرمسیر و دارای ۴۰۰ تن سکنه. از رودخانهٔ کنجان چم مشروب می شود. محصولاتش غلات و لبنیات است. اهالی به کشاورزی و گله داری گذران میکنند. راه اتومبیل رو دارد. ساکنین از طایفهٔ رزگوش هستند. پاسگاه مرزبانی و گارد مسلح گمرکی دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ فَ رْ رُ ] (اِخ) دهی است از بخش دهلران شهرستان ایلام، واقع در پانزده هزارگزی جنوب دهلران، کنار رودخانهٔ میجه. ناحیه ای است جلگه ای، گرمسیر و دارای هشتاد تن سکنه. از رودخانهٔ کم آب و شور مشروب میشود. محصولاتش غلات و لبنیات است. اهالی به کشاورزی و گله داری گذران میکنند. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ فَ رْ رُ ] (اِخ) دهی است از دهستان کوهدشت بخش طرهان شهرستان خرم آباد، واقع در ۲۲هزارگزی جنوب خاوری کوهدشت و هشت هزارگزی جنوب راه اتومبیل رو خرم آباد به کوهدشت. ناحیه ای است واقع در دامنه، معتدل و دارای ۳۰۰ تن سکنه. از قنات مشروب میشود. محصولاتش غلات و لبنیات است. اهالی به کشاورزی و گله داری گذران میکنند. هنر دستی آنها سیاه چادربافی است. راه اتومبیل رو دارد. ساکنین از طایفهٔ گراوند و چادرنشین هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ فَ رْ رُ ] (اِخ) دهی است جزء بخش شهریار شهرستان تهران، واقع در پانزده هزارگزی شمال باختری علیشاه عوض و ۲هزارگزی جنوب راه شوسهٔ کرج به اشتهارد. دهی است جلگه ای، معتدل و دارای ۳۷۶ تن سکنه است. از قنات و رودخانهٔ کرج مشروب میشود. محصولاتش غلات، صیفی، بنشن، چغندر قند و جزئی سردرختی است. اهالی به کشاورزی گذران میکنند. راه مالرو دارد و از طریق کوشکک میتوان ماشین برد. در بهار ایل میش مست به حدود این ده می آیند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).[ فَ رْ رُ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان بهنام عرب بخش ورامین شهرستان تهران که دارای ده تن سکنه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).