معنی فرجامیدن
7 بازدید
[ فَ دَ ] (مص) اختتام. به خاتمه رسیدن. به پایان رسیدن. (یادداشت مؤلف). || پایان دادن. به پایان رسانیدن. فرجامانیدن. (یادداشت مؤلف): لیکن فلکت همی بفرجامد فرجام نگر که فتنه بر جامی.ناصرخسرو. رجوع به فرجامانیدن شود.
کلمات همقافیه با «فرجامیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر