معنی فرث

معنی فرث

5 بازدید
[ فَ ] (ع اِ) سرگین شکنبه. (ترجمان ترتیب عادل بن علی). سرگین. (فهرست مخزن الادویه). سرگین در شکنبه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد): {/Bوَ إِنَ لَکُمْ فِی اَلْأَنْعََامِ لَعِبْرَةً نُسْقِیکُمْ مِمََّا فِی بُطُونِهِ مِنْ بَیْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خََالِصاً سََائِغاً لِلشََّارِبِینَ . ۱-۱۹۱۶:۶۶/}(قرآن ۱۶/۶۶). از روضهٔ نسل و حرث به مزبلهٔ روث و فرث فرودآمدن محض ضلالت است و عین جهالت. (مقامات حمیدی چ انزابی نژاد ص ۱۵۱). صبر شیر اندر میان فرث و خون کرده او را ناعش ابن اللبون. مولوی (مثنوی چ نیکلسون دفتر ۶ بیت ۱۴۰۹). || کشتی خرد. (منتهی الارب). رکوة. ج، فروث. (اقرب الموارد). || (مص) پاره کردن جگر. (مصادر زوزنی). زدن بر جگر کسی و حال آنکه او زنده است. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || واکردن جلهٔ خرما. (مصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). خنور برگ خرما را شکافته و بیرون و پراکنده کردن آنچه در آن بود. || شوریدن دل زن باردار. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || ریزه کردن. (منتهی الارب).
[ فَ رَ ] (ع مص) سیر گردیدن. (منتهی الارب). سیر شدن. گویند: شرب علی فرث. (اقرب الموارد). || پراگنده و متفرق گشتن قوم. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «فرث»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رث» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید