معنی فرتور
7 بازدید
[ فَ تَ / تُو / فَ ] (اِ) عکس. (فرهنگ اسدی). عکس باشد و با رابع مجهول بر وزن مخمور نیز همین معنی را دارد. (برهان): بود مزدور رویت ماه جاوید چو فرتور جمال تست خورشید. شرف الدین رامی. فرتور می از قدح فتاده بر سقف سرا چو آب روشن. ؟ (از فرهنگ اسدی). آیا این کلمه «پرتوی می» [ یا فرتو می، به کسر واو ] نبوده و غلط خوانده شده است؟ (دهخدا از حاشیهٔ برهان چ معین). رجوع به پرتو و فرتو شود.
کلمات همقافیه با «فرتور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر