معنی فرتنی
8 بازدید
[ فَ تَ نا ] (ع اِ) بچهٔ کفتار. (منتهی الارب). || زن زناکار. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || داه. (منتهی الارب). کنیزک خنیاگر. (از اقرب الموارد).[ فَ تَ نا ] (اِخ) کوشکی در مروالرود. (از معجم البلدان). قصری در مروالرود. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «فرتنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر