معنی فربی

معنی فربی

9 بازدید
[ فَ ] (ص) به معنی فربه باشد که در مقابل لاغر است. (برهان). از اوستا تروپیثوه ، پهلوی فرپیه ، هندی باستان پراپیتو، وخی فربی ، سریکلی فربه ، در اوراق مانوی به پارتی فربیو به معنی چاق است. (حاشیهٔ برهان چ معین). از: فر +پیه؛ به معنی پیه دار. (لغات شاهنامهٔ شفق). فربه. چاق. سمین. لحیم. آکنده گوشت. (یادداشت به خط مؤلف): شد به گرمابه درون یک روز غوشت بود فربی و کلان، بسیارگوشت.رودکی. دو دندان به کردار پیل ژیان بر و یال فربی و لاغر میان.فردوسی. شکم گشت فربی و تن شد گران شد آن ارغوانی رخش زعفران.فردوسی. مَثَل لاغر و فربی مَثَل روح و تن است روح باید تن بی روح ندارد مقدار.فرخی. گوش و پهلو و میان و کتف و جبهه و ساق تیز و فربی و نزار و قوی و پهن و دراز. منوچهری. ز رای روشن او مانده اختران خیره ز کلک لاغر او گشته کیسه ها فربی. ادیب صابر. حرارت سخطت با گران رکابی سنگ ذبول کاه دهد کوههای فربی را. انوری. به جز میان بتان هیچ لاغری نکشید به دور دولت عدل تو بار فربی را. سلمان ساوجی. و رجوع به فربه شود. - فربی شدن؛ چاق شدن : همای کلک تو مرغی است لاغر که از منقار او شد ملک فربی.فرخی. - فربی کردن؛ فربه کردن. چاق کردن. تسمین. (یادداشت به خط مؤلف): فربی بکن و سیر بدین حکمت جان را تا ناید از این بند برون لاغر و ناهار. ناصرخسرو.

کلمات هم‌قافیه با «فربی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید