معنی فراوانی
7 بازدید
[ فَ ] (حامص) بسیاری. کثرت. (ناظم الاطباء): قطرهٔ اشکم، اما ز فراوانی ضعف طاقتی نیست که از دیده به مژگان برسم. خاقانی. || وفور نعمت. بسیاری طعام و خوراک. (ناظم الاطباء). خصب. رخاء. فراخی. نقیض تنگی. (یادداشت به خط مؤلف). || عمق. (ناظم الاطباء). || در اصطلاح علوم تجربی در کتابهای درسی و دانشگاهی در مقابل کلمهٔ فرانسوی «فرکانس» به کار میرود که به معنی بسامد، تکرر و کثرت وقوع است. رجوع به فرکانس شود.
کلمات همقافیه با «فراوانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر