معنی فراو
6 بازدید
[ فَ ] (اِخ) رباطی است [ به ناحیت دیلمان ] بر سرحد میان خراسان و دهستان بر کران بیابان نهاده و ثغر است بر روی غور و اندر رباط یک چشمه آب است چندانک خورد را به کار شود و ایشان را هیچ کشت و برز نیست و غله از حدود نسا و دهستان آرند. (حدود العالم چ دانشگاه ص ۱۴۴). رجوع به فراور و فراوه شود.
کلمات همقافیه با «فراو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «او» برای سرودن شعر