معنی فراهختن
6 بازدید
[ فَ هِ تَ ] (مص مرکب) فراهیختن. آویختن. || تربیت نمودن. ادب کردن. (برهان). || بیرون آوردن. بیرون کردن. اخراج. (یادداشت به خط مؤلف).
کلمات همقافیه با «فراهختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر