معنی فراهة
5 بازدید
[ فَ هَ ] (ع مص) زیرک گردیدن. (از منتهی الارب). سخت زیرک شدن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). حاذق و ماهر گردیدن. (از اقرب الموارد). زیرکی و استادی و نیک رفتاری. (آنندراج). || نیک رو شدن ستور یعنی تیزرونده شدن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (تاج المصادر بیهقی). سخت زیرک شدن ستور. (مصادر زوزنی). || به نشاط آمدن و سبک شدن. || صبیح گشتن. (از اقرب الموارد).[ فَ هَ ] (اِخ) جایی است به سیستان و از آن جا است ابونصر فراهی. (از تاج العروس). دهی است به سجستان. (منتهی الارب). و رجوع به فراه شود.
کلمات همقافیه با «فراهة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هة» برای سرودن شعر