معنی فرانک
5 بازدید
[ فَ نَ ] (اِ) پروانه. سیاه گوش. فرانه. فرانق. (یادداشت به خط مؤلف). رجوع به فرانق شود.[ فْرا / فِ ] (فرانسوی، اِ) نام سکه ای است از ملک فرانسه. (آنندراج از مسافرت نامهٔ شاه ایران). واحد پول در فرانسه، بلژیک و سویس. (از فرهنگ آکسفورد). مأخوذ از نام فرانکوروم رکس پادشاه فرانسویان است که برای نخستین بار سکه زد. (از فرهنگ زبان امریکایی وبستر).[ فَ نَ ] (اِخ) نام مادر فریدون است. (برهان). مادر فریدون فرخ بود که او را در بیشهٔ مازندران پنهان کرده بود، چنانکه در تواریخ است. (انجمن آرای ناصری) (آنندراج): فرانک بدش نام و فرخنده بود به مهر فریدون دل آگنده بود.فردوسی.[ فَ نَ ] (اِخ) دختر دهقان برزین که زن بهرام گور بود. (ولف): مهین دخت را نام ماه آفرید فرانک دگر بد، دگر شنبلید.فردوسی.[ فْرا / فِ ] (اِخ) یک فرد قبیلهٔ فرانکها که اصلاً از قبایل ژرمن بودند و امپراطوری فرانکی را به وجود آوردند و در حدود قرن نهم میلادی بر سراسر فرانسه، آلمان و ایتالیای امروز فرمانروایی داشتند. (از فرهنگ وبستر). || در یونان و کشورهای اسلامی این واژه به مردم اروپای غربی اطلاق میشود. (از فرهنگ زبان امریکایی وبستر). در زبان فارسی و متون متأخر آن «فرانک» به صورت «فرنگ» و «فرنگستان» عنوان ممالک اروپای غربی است نه عنوان مردم آن. مردم اروپا را ایرانیان فرنگی میگویند. رجوع به فرنگ، فرنگستان و فرنگی شود.
کلمات همقافیه با «فرانک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نک» برای سرودن شعر