معنی فرانشستن
6 بازدید
[ فَ نِ شَ تَ ] (مص مرکب) نشستن : چون با دگری فرانشیند خواهد که وجود تو نبیند.نظامی. رجوع به فرا شود.
کلمات همقافیه با «فرانشستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر