معنی فرافر
8 بازدید
[ فُ فِ ] (ع اِ) گوسالهٔ دشتی. (ناظم الاطباء). گوسالهٔ وحشی. (اقرب الموارد). || بزغالهٔ وحشی. بچه بز وحشی. (اقرب الموارد). در لسان العرب فرافر مطلق بره و فرار بچهٔ بز و میش و گاو آمده است. || بچهٔ میش. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). میش. (ناظم الاطباء). || آنکه بشکند هر چیزی را. (اقرب الموارد). || پستی که از بار درخت ینبوت سازند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). پست بر ینبوت. (آنندراج). پست که از ینبوت سازند یا پست ینبوت عمان. (لسان العرب). ثمر ینبوت است. (فهرست مخزن الادویه). || (ص) مرد گول و نادان در کار. (آنندراج). الرجل الاخرق. الطیاش. || مرد پرگوی. (اقرب الموارد). || اسب که در دهان بجنباند لگام را. || شیری که بیفشاند و بشکند قرین خود را. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). فرافرة. رجوع به فرافرة شود. || شتری که هرگاه خورد نشخوار کند. (منتهی الارب) (آنندراج). الجمل اذا فطم و استجفر و اخصب و سمن. (اقرب الموارد).[ فَ رْ را فَ ] (اِ صوت) آواز نای و نفیر، از عالم شپاشاپ تیر و چکاچاک تیر و تیغ. (آنندراج از بهار عجم): ز فرافر سهمگین نفیر سراسیمه شد خیره کش چرخ پیر. عبداللََّه هاتفی (از آنندراج از بهار عجم). در آن حشرگاه قیامت اثر ز فرافر صرصر نایگر... صادق بیک صادقی (از آنندراج از بهار عجم).
کلمات همقافیه با «فرافر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فر» برای سرودن شعر