معنی فراغ جستن
5 بازدید
[ فَ جُ تَ ] (مص مرکب) آسودگی یافتن. آسوده شدن : همی بود یک ماه با درد و داغ نمی جست یک دم ز انده فراغ.فردوسی. || در پی آسایش و فراغ برآمدن. رجوع به فراغ شود.
کلمات همقافیه با «فراغ جستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر