معنی فراسیاب
6 بازدید
[ فَ ] (اِ مرکب) افراسِ آب. حباب. شیشه مانندی که به سبب باریدن باران بر روی آب به هم میرسد. (برهان).[ فَ ] (اِخ) افراسیاب که پادشاه ترکستان بوده. (برهان). افراسیاب پور پشنگ شاه ترکستان. (آنندراج) (انجمن آرا): غوغا کنیم یک تنه چون رستم و دریم درع فراسیاب به پیکان صبحگاه.خاقانی. گو دشمن اگر فراسیاب است تنها زندش چو آفتاب است.نظامی. رجوع به افراسیاب شود.
کلمات همقافیه با «فراسیاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر