معنی فراستشناس
6 بازدید
[ فِ سَ شِ ] (نف مرکب) قیافه شناس. (آنندراج) (غیاث). و قیافه علمی است که بدان از صورت، سیرت شناخته میشود. (غیاث): فرستاده ام سوی هر کشوری فراست شناسی و صورتگری.نظامی. بد و نیک هر صورتی از قیاس شناسم که هستم فراست شناس.نظامی. چنین داد پاسخ فراست شناس که فرمان شه را پذیرم، سپاس.نظامی. رجوع به فِراست شود.
کلمات همقافیه با «فراستشناس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر