معنی فراس
6 بازدید
[ فَ ] (ع اِ) نوعی از خرمای سیاه جز شهریز. (منتهی الارب). خرمای سیاه. (فهرست مخزن الادویه). خرمای سیاهی که شهریز نیست. (اقرب الموارد).[ فَ رْ را ] (ع اِ) شیر بیشه. (منتهی الارب). اسد. (اقرب الموارد).[ فِ ] (اِخ) رجوع به بنی فراس شود.[ فِ ] (اِخ) ابن حسن خراسانی. از شاگردان احمدبن خلف و محمدبن خلف است که از سازندگان آلات فلکی بودند. (از فهرست ابن الندیم).[ فِ ] (اِخ) ابن یحیی همدانی کوفی. کاتب و محدث است. (منتهی الارب). وی مکنی به ابویحیی نیز بوده است. (یادداشت به خط مؤلف).
کلمات همقافیه با «فراس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر