معنی فراز گشتن
6 بازدید
[ فَ گَ تَ ] (مص مرکب) فراز گردیدن. فراز شدن. فراز آمدن. بسته شدن : چون کشته ببینیم، دو لب گشته فراز از جان تهی این قالب فرسوده به آز، بر بالینم نشین و میگوی به ناز کای من تو بکشته و پشیمان شده باز! رودکی. رجوع به فراز گردیدن و فراز شدن شود.
کلمات همقافیه با «فراز گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر