معنی فرازنده
7 بازدید
[ فَ زَ دَ / دِ ] (نف) بلندکننده. (آنندراج). بالاکننده و افرازنده. (ناظم الاطباء): خداوند خورشید و گردنده ماه فرازندهٔ تاج و تخت و کلاه.فردوسی. فروزندهٔ اختر کاویان فرازندهٔ تخت و بخت کیان.فردوسی. - برفرازنده؛ فرازنده. آنکه چیزی را چون درفش و جز آن افراشته سازد و برپا کند: که ای برفرازندهٔ آسمان به جنگش گرفتی به صلحش بمان.سعدی. - سرفرازنده؛ سرفراز. مفتخر: مهان جهان پیش تو بنده اند وز آن بندگی سرفرازنده اند.فردوسی. رجوع به فراز شود.
کلمات همقافیه با «فرازنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر