معنی فرازآوردن
7 بازدید
[ فَ وَ دَ ] (مص مرکب) فراهم آوردن و گرد کردن : لشکر به حرب فرازآورد و مسلمانان صف کشیدند. (ترجمهٔ تاریخ طبری). به روم اندرون هرچه بودش ز گنج فرازآوریده ز هر سو به رنج.فردوسی. برو لشکر آور ز هر سو فراز نباید که این کار گردد دراز.فردوسی. رجوع به فراز شود. || نیز بمعنی آوردن باشد، چنانکه فراز هیچ معنی ندهد مگر تأکید را: یکی مجمر آتش بیاورد باز بگفت از بهشت آوریدم فراز.دقیقی. || کشانیدن به جایی یا بسوی چیزی : من او را به دامت فرازآورم سخنهای چرب و دراز آورم.فردوسی. || پیش آوردن : به ایشان رسی هیچ تندی مکن نخستین فرازآر شیرین سخن.فردوسی. نوبهار آمد و آورد گل تازه فراز می خوشبوی فرازآور و بربط بنواز. منوچهری. || فرودآوردن : بازگرد از بد و بر نیک فرازآر سرت به خرد کوش، چو دیوان چه دوی باز فراز؟ ناصرخسرو. || پدید آوردن : ز مرده تن زنده آری فراز پدید آوری مرده از زنده باز.اسدی. || برآوردن و بالا کشیدن : چو دلو آبی از چَهْ نیارد فراز رسن خواه کوتاه و خواهی دراز.نظامی. رجوع به فراز شود.
کلمات همقافیه با «فرازآوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر