معنی فرارفتن
6 بازدید
[ فَ رَ تَ ] (مص مرکب) گریختن. دور شدن : وقتی افتاد فتنه ای در شام هر یک از گوشه ای فرارفتند.سعدی. || تعجب کردن. وارفتن : فرارفت و گفت ای عجب این تویی فرشته نباشد بدین نیکویی.سعدی (بوستان). || رفتن : اگر به باغ فرارفتمی، زبانم هیچ نیافتی ز خروشیدن و نکوهش مال.فرخی.
کلمات همقافیه با «فرارفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر