معنی فرار
7 بازدید
[ فِ ] (ع مص) رَوْغ. (اقرب الموارد). گریختن. (ترجمان علامهٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی) (اقرب الموارد). گریختن از پیش دشمنی. (اقرب الموارد): چنانکه شب دررسید در پردهٔ ظلمت راه فرار پیش کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۲۵).[ فَ ] (ع مص) گشودن دهان ستور را برای دانستن سن او از روی دندانهایش. (اقرب الموارد). دندان ستور نگریستن. (مصادر اللغة زوزنی). || (اِ) بچهٔ شتر و بز و گاو وحشی. (اقرب الموارد) (فهرست مخزن الادویه). برهٔ میش و بزغاله و گاو وحشی. (منتهی الارب). || جِ فریر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به فریر شود.[ فَ رْ را ] (ع ص) سخت گریزنده و پویه دونده. (منتهی الارب). فارّ. (اقرب الموارد). رجوع به فارّ شود. || (اِ) در عبارت حریری بمعنی زیبق است بسبب سرعت سیلان آن، و نیز به اصطلاح اهل صناعت کیمیا زیبق است. (فهرست مخزن الادویه): و انصَلَتَ منا انصلات الفَرّار. (حریری از اقرب الموارد). رجوع به زیبق و زاووق شود.
کلمات همقافیه با «فرار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر