معنی فراخپیشانی
6 بازدید
[ فَ ] (ص مرکب) اجبه. اجله. (منتهی الارب). آنکه پیشانی وی فراخ و پهن بود. آنکه پیشانی پهن و گشاد دارد. (یادداشت بخط مؤلف): عثمان مردی بود سفیدروی و... و فراخ پیشانی شهلاچشم... (ترجمهٔ تاریخ طبری). رجوع به فراخ شود.
کلمات همقافیه با «فراخپیشانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر