معنی فراخمزاح
5 بازدید
[ فَ مِ ] (ص مرکب) آن که بسیار شوخی کند و پیوسته لطیفه گوید. (یادداشت بخط مؤلف): وی مردی فراخ مزاح بود. (تاریخ بیهقی).
کلمات همقافیه با «فراخمزاح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر