معنی فراخشلوار
6 بازدید
[ فَ شَ لْ ] (ص مرکب) تن پرور. کاهل. (یادداشت بخط مؤلف). نظیر آن در تداول عام: گیوه گشاد. (امثال و حکم): در همه عراق توان گفت مردی لشکری چنانکه به کار آید، نیست. هستند گروهی کیائی و فراخ شلوار. (تاریخ بیهقی).
کلمات همقافیه با «فراخشلوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر