معنی فراخروی
6 بازدید
[ فَ رَ ] (حامص مرکب) گشادبازی. (یادداشت بخط مؤلف): مکن فراخ روی در عمل اگر خواهی که وقت دفع تو گردد مجال دشمن تنگ. سعدی (گلستان). رجوع به فراخ رو شود.[ فَ ] (ص مرکب) شکفته رو و گشاده پیشانی. (آنندراج). فراخ رو: دریا که چنین فراخ روی است بالایش قطره های جوی است.نظامی. رجوع به فراخ رو شود.
کلمات همقافیه با «فراخروی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر