معنی فراخرو
6 بازدید
[ فَ رَ / رُو ] (نف مرکب) به تعجیل و شتاب رونده. || کسی که از حد خود بیرون رود. مسرف. هرزه خرج. (برهان).[ فَ ] (ص مرکب) مردم گشاده رو و شکفته و خندان. || کسی که پیوسته به عیش و عشرت گذراند. (برهان). || آن که با مردم خوشرویی و خوش خلقی کند. (برهان) (ناظم الاطباء). فراخ روی. رجوع به فراخ روی شود.
کلمات همقافیه با «فراخرو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر