معنی فراخحال
6 بازدید
[ فَ ] (ص مرکب) قاهی. (منتهی الارب). آنکه کار و بارش خوب است. (یادداشت بخط مؤلف). - فراخ حال بودن؛ در رفاه زیستن. (یادداشت بخط مؤلف). - فراخ حالی؛ غضارت عیش. رفاه. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «فراخحال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر