معنی فراح
7 بازدید
[ فَ ] (ع اِمص) شادی و خرمی و شادمانی و سرور. || شوخی و بی پروایی. || ولگردی. (ناظم الاطباء). در منتهی الارب و اقرب الموارد صورت مصدری به اینگونه ضبط نشده است. رجوع به فرح شود.[ فَ ] (اِخ) نام جایی است که در شعر جعدی آمده است. (از معجم البلدان). فراخ. رجوع به فراخ شود.
کلمات همقافیه با «فراح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر