معنی فرابه
6 بازدید
[ فَ بَ / بِ ] (اِ مرکب) پرآب. رود پرآب. (تاریخ قم ص ۶۵).[ فَ بَ ] (اِخ) مردی بوده است در قرن پنجم هجری از ملوک کابل. ملک اعظم بر او خشم گرفت و از پیش خودش براند. و او با جماعتی از حواشی و ممالیک و خدمتگارانش از پیش او بیرون آمد و آمد تا به زمین قم و بدین موقع فرودآمد. (از ترجمهٔ تاریخ قم ص ۶۵).[ فَ بَ ] (اِخ) نام دهی است و این ده را فرابه بنا کرده است، و گویند آن را بدین علت فرابه نام نکردند بلکه بسبب آن نام کردند که آب آن بسیار بود و فرابه یعنی پرآبه. (از ترجمهٔ تاریخ قم ص ۶۵).
کلمات همقافیه با «فرابه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «به» برای سرودن شعر