معنی واژه فذ
6 بازدید
[ فَ ذذ ] (ع ص) تنها و یگانه. ج، اَفْذاذ، فذود. (منتهی الارب). فرد، یقال: ذهبا فذین. (از اقرب الموارد). || (اِ) اول تیر قمار، و هی عشرة اولها الفذ ثم التوأم ثم الرقیب ثم الحلس ثم النافس ثم المسبل و ثم المعلی و ثلثه لا انصباء لها و هی السفیح و المنیح و الوغد. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). اول تیر از هفت تیر قمار. (آنندراج). || (ص) تمر یا خرمای متفرق. (از اقرب الموارد): تمر فذ؛ خرمای پراکنده. (منتهی الارب).[ فَ ذذ ] (ع مص) سخت طرد کردن کسی را. (از اقرب الموارد). سخت راندن. || دور کردن. (منتهی الارب). و این معنی در اقرب الموارد چنین آمده است: فذ کسی؛ دور بودن وی یا نشنیدن او.