معنی واژه فدید
6 بازدید
[ فَ ] (ع اِ) بانگ و آواز سخت و شدت آن، یا آواز دویدن گوسپندان، یا آواز دویدن گوسپندان آمیخته با آواز شبانان و رانندگان، یا آوازی است شبیه آواز مار که از پوست برآید. (منتهی الارب). || شتران بسیار. یقال: لفلان فدید من الابل؛ ای کثیر. (منتهی الارب). رجوع به فداد شود.[ فَ ] (ع مص) بانگ کردن، یا سخت بانگ کردن، یا به آواز مانا به آواز مار که از پوست برآید بانگ برآوردن. (از منتهی الارب). || بلند کردن مرد آواز خویش را، و به قولی سخت بانگ کردن، یا آوای دویدن گوسپند برآوردن، یا همچون آوای دویدن گوسپند با چوپان و رانندگان بانگ برآوردن، یا همانند آوای ماری که از پوست برآید بانگ زدن. (از اقرب الموارد). || دویدن انسان. || ترسانیدن کسی را به وعدهٔ بد. یقال: هو یَفُدّ لی (بالضم) و یعد. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || شکافتن شتر زمین را به سپل خود از شدت گام نهادن بر زمین. (از اقرب الموارد).[ فَ ] (اِخ) موضعی است به حوران، و از آن موضع است سعیدبن خالد عثمانی که در زمان مأمون دعوی خلافت کرد. (منتهی الارب).