معنی واژه فدن
6 بازدید
[ ] (ع اِ) صبغ سرخ پیر (؟). (فهرست مخزن الادویه). رجوع به فدم شود. || کوشک. (آنندراج). در منتهی الارب و اقرب الموارد این معنی ضبط نشده است.[ فِ دُ ] (اِخ) یکی از شاگردان سقراط. (یادداشت بخط مؤلف). فادو. از فیلسوفان یونان و از مردم مدینهٔ الیس بود. در آخرین سالهان قرن پنجم ق . م. به دنیا آمد و در جنگی که در سالهای ۴۰۱ و ۴۰۰ ق . م. میان اسپارت و الیس درگرفت وی در آتن بود و در مکتب سقراط درس میخواند. با افلاطون همدرس بود و به همین سبب افلاطون یکی از رساله های خود را به نام او «رسالهٔ فدن» خوانده است. پس از مرگ سقراط فدن (فادو) به الیس بازگشت. افکار و عقاید خاص او روشن نیست و از آثار افلاطون نیز مطلب جالب توجهی که نشانهٔ اندیشه های خاص او باشد دستگیر نمیشود. نوشته های او نیز مانند رساله های افلاطون صورت مباحثه داشته است. (از دایرةالمعارف بریتانیکا). نام این شخص در کتب فارسی فادن، فدن و فاذن آمده است ولی ضبط آن در منابع اروپایی فادو است. رجوع به فاذن و فادن شود.