معنی واژه فدع
6 بازدید
[ فَ ] (ع مص) شکستن و اندکی شکافتن. (از اقرب الموارد).[ فَ دَ ] (ع اِمص) کجی خردگاه دست و پای، چندانکه کف دست و پا چپ رویه برگردد. || کجی است در بندها، گویی از جای خود زائل شده، و آن اکثر در ارساغ ستور خلقی باشد. || خمیدگی میان کف پا. کجی استخوان ساق. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || کژی مابین ران و سم ستور. || برآمدگی پیشگاه سپل شتر. || (مص) خمیده و مرتفع گردیدن پیش و پس کف پا. || رفتار بر پشت پا. (منتهی الارب).