معنی فخرآوری
6 بازدید
[ فَ وَ ] (حامص مرکب) عمل فخرآور. فخرفروشی. تفاخر. مفاخرت : ز رومی و چینی در آن داوری خلافی برآمد به فخرآوری.نظامی. رجوع به فخر شود.[ فَ وَ ] (اِخ) دهی است از دهستان حیات داود بخش گناوهٔ شهرستان شیراز که در ۲۰ هزارگزی خاور گناوه قرار دارد. جلگه ای معتدل و مرطوب و دارای ۳۰۰ تن سکنه است. آب آنجا از چاه و محصول عمده اش غلات و خرما و شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «فخرآوری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر