معنی فحول
7 بازدید
[ فُ ] (ع ص، اِ) جِ فحل. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به فحل شود. || فحول شعرا؛ چیره دستان در مهاجات. آنانکه چون با شاعری معارضه کنند چیره شوند. (منتهی الارب). صاحب اقرب الموارد فحول الشِعر ضبط کرده است. || دلیران : خلق پرسیدند کای عم رسول ای هزبر صف شکن، شاه فحول.مولوی. || نامداران : این مرد را برکشید و از فحول مردان روزگار شد. (تاریخ بیهقی). صورت جمع این کلمه در متون فارسی بیش از مفرد آن وسعت یافته است.[ فَ ] (ع اِ) گشن خرما را نامند. (فهرست مخزن الادویه). در اقرب الموارد و منتهی الارب این ضبط و این معنی نیست.
کلمات همقافیه با «فحول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر