معنی فحشاء
7 بازدید
[ فَ ] (ع اِمص، اِ) معصیت زشت. (ترجمان علامه جرجانی) (مجمل اللغه). بدی که از حد درگذرد. (زمخشری). زشت کاری. (ربنجنی). هو ما ینفر عنه الطبع السلیم و یستنقصه العقل المستقیم. (تعریفات). || زنا. (منتهی الارب). || نابکاری. (تفلیسی). || بی فرمانی. (ربنجنی). || زفتی در اداء زکات. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || فاحشه. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «فحشاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر