معنی فحام
7 بازدید
[ فِ ] (ع اِ) جِ فحمة. (منتهی الارب).[ فُ ] (ع مص) گریستن کودک چندان که سپری شود آواز وی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || بانگ کردن گوسفند و کودک. (منتهی الارب).[ فَ حْ حا ] (ع ص) این نسبت ذغال فروش را میرساند. (سمعانی). انگِشت گر. انگِشت فروش. ذغال فروش. ذغالی. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «فحام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر