معنی فجع
7 بازدید
[ فَ ] (ع مص) دردمند کردن کسی را. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || مصیبت زده ساختن. (منتهی الارب). اندوهگین کردن. (زوزنی). || دردمند شدن مردم به گم کردن چیز گرامی و عزیز. (منتهی الارب). || پهلو بر زمین نهادن. (از تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «فجع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جع» برای سرودن شعر