معنی فجا
6 بازدید
[ فَ / فِ ] (اِ) بقیهٔ انگور و خرما که بر درخت مانده باشد. (برهان).[ فِ ] (ع مص) فجاء. رجوع به فجاء شود. || (ص) ناگهان : بادت بقای عمر به شادی هزار عید عید عدو و عید ز جان دادن فجا.سوزنی. آنچنانش تنگ آورد آن قضا که منافق را کند مرگ فجا.مولوی. رجوع به فجاء و فجاءة شود.
کلمات همقافیه با «فجا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جا» برای سرودن شعر